![]() |
![]() |
|
| غزل خانوم |
|
این وبلاگ مطعلق به کسی است که اسمش رضا بود .
اون عاشقانه دختری رو که اسمش هنگامه بود رو دوست می داشت تا اینکه اون دختر ازدواج کرد. رضا تاب و تحملش رو از دست داد و تو وبلاگش از همه خدافظی کرد. من خیلی ناراحت بودم چون اون داداش اینترنتیم بود. هی اومدم و براش کامنت گذاشتم. دلداریش دادم ازش خواهش کردم برگرده یا باهام درد و دل کنه. ولی اون توجه نمیکرد . تا این که یه روز رفتم و توی کامنتم باهاش دعوا کردم و اخرش هم التماس کردم برگرده و اون بالاخره برگشت< مدت یه هفته همه چیز خوب بود تا این که اوضاع روحی من خراب شد اخه منم عاشقم ولی عشقم نمیدونه دوستش دارم< منم تو وبالاگم از همه خدافظی کردم. رضا بهم ریخت عصبانی شد باهام دعوا کرد بهم فوش داد . واخرم تحدیدم کرد که اگه اون اپ مسخره ی خدافظی رو برندارم وبلاگش رو حذف میکنه تازه کلی بد و بیراه هم بهم گفت. من بهش کامنت دادم که نه من اپ رو بر میدارم و نه تو وبلاگت رو حذف میکنی. اونم اومد گفت که من یه زبون نفهمم و اونم وبلاگ رو حذف کرده. اومدم دیدم بله واقعا حذف کرده . منم این وبلاگ رو دوباره ثبت کردم تا وقتی دوباره پیداش شد بهش تحویلش بدم. حالا از همه ی شما ها مخصوصا وحید خواهش میکنم به رضا بگید برگرده قول میدم هر موقع که اومد اون اپ خدافظی رو بردارم رضا منو ببخش و برگرد بی صبرانه منتظرتم داداشی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/05/10ساعت 14:4 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
وبلاگ رو برای عشقم ساختم
حالا برای زندگیم ادامه میدم خواهر زاده نازم که 21 مرداد 87 به دنیا اومده غزل خانوم ما سر و پا گوش به فرمان شماییم |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 |
|
RSS
|